تکیه سادات اخوی

چهارشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۹۷

آرام در گوشم گفت:عکساتو که گرفتی، موقع رفتن از زیر منبرم رد شو، حتما شنیدی قنداقه چندتا پادشاهم از زیر همین منبر رد کردن!
گفتم آرزویی ندارم حاج خانم!
در حالیکه زیر لب چیزی زمزمه می کرد و دانه های تسبیح را یکی یکی می شمرد: فکر نکن همینجوری دل خوش کنک گفتما... هرچند؛ آقا خودش سالاره، می دونه چه خبره ته دلت. سوم محرمه امشب، از دختر سه ساله شم بخوای تمومه مادر...
بغضم گرفت، با خودم گفتم: خودش که سالاره پس دختر سه ساله شم می دونه چه خبره ته دلم!

مثل رفاقت که کهنه اش دوست داشتنی تر است توی «تکیه سادات اخوی» هم از همه چیز بوی اصالت می آید. انگار توی عصر قاجاری هنوز. پارچه های قلمکار با نقش شیر و خورشید، نان قندی با چای شیرینی که در استکانهای کمرباریک عباسی بین عزاداران پخش می شود، ساختمان قدیمی که توی حیاطش زنها نشسته اند و توی ایوانش مردها، منبری که زنها برای رد شدن از زیرش و گرفتن حاجت صف کشیده اند، همه و همه تو را می برد به سالهای دور. حال و هوایش را دوست دارم، نه از صدای طبل و دهل و فریاد خبری هست نه از نوای غلو شده ی عزاداری ماشین ها که تکرار می کنند «سن سن» همه چیز متعادل است و سنتی.


اینجا تکیه ای است تاریخی در بافت قدیمی تهران، مخصوص عزاداری خانم های عودلاجان نشین در کوچه افشار، پایین تر از چهار راه سرچشمه، خیابان مصطفی خمینی.




ادامه مطلب

سفر به برگ جهان _ آبشار

شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
با پنج گانه ی احساسات باید در آغوش کشید و لمس کرد باقیمانده ی روزهای تابستان را، که با چشم به هم زدنی تمام می شود هرچیزی غیر از شعر طبیعت و قصه ی حیات. روزهای مانده را بسازیم شاید رستگاری انسان همین است ساختن چیزی با عشق... امروز ما را رفتن به «لواسان» ساخت و دیدن روستای «برگ جهان».

در سفرنامه ناصرخسرو خوانده بودم: «میان ری و آمل کوه دماوند است مانند گنبدی و آن را لواسان گویند». گویا از لواسان در نوشته های تاریخی گاهی با عنوان «کوشک دشت» یاد شده، به معنای دشتی که کاخی در آن هست. دکتر کریمان هم در کتاب «تاریخ قصران» علت نام گذاری لواسان را به احتمال زیاد وجود کاخی ییلاقی ذکر می کند که بعضی ها آن را متعلق به دوره خلفای عباسی می دانند و بعضی خاندان آل بویه و هنوز بقایای این کاخ نزدیکی سد لتیان هست.
لواسان یا لواسانات از ییلاق های مهم تهران بوده و هست به معنای لبه یا جایی که در آن «بالاآمدن» (اشاره به خورشید) اتفاق می افتد. روستاهای فوق العاده و خوش آب و هوای لواسان بهانه ای شد برای سفر نیم روزه به این منطقه. مقصد ما این بار روستای برگ جهان بود. برای رفتن به این روستا بعد از رسیدن به لواسان باید به سمت افجه رفت و بعد از گذشتن از نارون و هنزک، چند کیلومتر ادامه مسیر داد.


ادامه مطلب

سفر به دورود _ تنگه لی لی

شنبه ۹ تير ۱۳۹۷
تنگه لیلی









ادامه مطلب

سفر

جمعه ۳۱ فروردين ۱۳۹۷
...

ادامه مطلب

ای شکم خیره به نانی بساز

سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶
" سال شصتم عمر من است. چقدر خفیفم. به اندازه یک پیشخدمت حقوق می گیرم. آن هم در این دو سه سال و سابقاً شصت تومان حقوق من بود. با همه وارستگی خودم باید بگویم برای سیر کردن شکم، چقدر باید خفت برد!
من با خدمت پیشخدمتی در این اداره خیلی خفیف شده ام. من نردبان ترقی عده ای هستم که هیچ چیز در این دنیا ندارم. من استادم برای مردن. من استادم که نفهمند چه چیز مرا خرد کرده است... برای من پاپوش می دوزند که حتی نان گدایی هم به دست من نرسد.
من استادم که مقاله بنویسم برای فلان مجله چرتنقوز. چرا نمی میرند؟ چرا مزاحم حال من هستند؟
اگر بدانی که من چه کشیدم... کشیده ام آنچه را که شهدا می کشند. می فرماید: «من عفت من عشقه فهو شهید» کسی که از عشقش چشم پوشیده از شهداست. اگر بدانی من چه کشیده ام..."
وقتی یک سال از آنچه باید چشم پوشیده ای تنها برای یک لقمه نان و سیر کردن شکم، حال یادداشت های «نیما» را خوب می فهمی...!


ادامه مطلب

نگفتنی ها...

شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵
حرفی برای گفتن اگر بود، دیوارها سکوت نمی کردند...

ادامه مطلب

سفر با «سون هدین»

دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵
«پسربچه ای که در سالهای نخستین دبستان شغل آینده ی خود را می شناسد آدم خوشبختی است و من به این خوشبختی دست یافتم. دوازده ساله بودم که هدف آینده ام کاملاً برایم روشن بود.»
سون هدین دوازده ساله بود که در مخیله اش با کاشف ها و سیاح های بزرگ دوستی می کرد و می دانست که شغل آینده ی او جهانگردی و کشف دنیاهای ناشناخته است. نتیجه ی سفرهای طولانی و مکرر سون هدین کتابهای علمی زیادی است که درباره ی دنیاهای ناشناخته نوشته شده اند.
سون هدین در آغاز سفر کویری خود به ایران، صدای زنگ شترها را همراه دائمی خود می دانست: «... پشت سرم زنگ دیگری نواخته می شود و این آهنگ در کویر همراه با وفای من است. هر قدم مرا از زمینی که از برکت آب و علف برخوردار است دورتر می کند. از سرزمین اهورامزدا دورم می سازد و به سرزمین فراموش شده ی اهریمن نزدیک می کند. جایی که فقط بیابان و خشکی حاکم است.» او ادامه می دهد: «قدرت عرفانی بی صدا و توقیف ناپذیر کویر مرا با قدرتی که سلب مقاوت می کرد به سوی خود می کشید. فکر می کردم که صداهای اسرارآمیزی می شنوم که از اعماق خود مرا می خواندند: برگرد خانه» هدین به راستی که از سفر خود در کویرهای ایران لذت می برد: «... از این که می توانستم از کویر بزرگ، کویری که در آن اسکندر کبیر و مارکوپولو و نادرشاه اسم خود را جاودانی ساختند بگذرم خوشحال بودم...»
مسافر سوئدی طوری با کویر و صدای زنگ شترها انس گرفته بود که با نحوه ی نواخته شدن زنگ ها حوادث تاریخی را تبیین می کرد. مثلاً می نویسد: «وقتی دولت های زیادی به وجود می آیند و نابود می شوند و مذهب ها و زبان ها عوض می شوند، زنگ کاروان ها مثل صدای خفه و تغییر ناپذیری به صدا در می آید.»




ادامه مطلب

سفر با کارستن نیبور «اولین حاجی آلمانی»

يکشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۵
«...مهم ترین فرق بین سنی و شیعه در این است که برای سنی ها ادامه ی خلافت در خاندان پیغمبر نقش مهمی را بازی نمی کند. آنها می گویند این به اراده ی خدا بوده استکه ابوبکر و عمر و عثمان از طرف مسلمانان خلیفه شناخته شده اند اما شیعه ها به سه خلیفه ی نامبرده لعنت می فرستادند و می گفتند آنها خلافت را از علی (ع) گرفته اند و چون حسین (ع) به وسیله ی نیروهای یزید به قتل رسیده بود، شیعه ها هر سال به مدت ده روز با برپاساختن مراسم عزاداری، یاد حسین را زنده نگه می دارند. در ایران که مرکز شیعه هاست گاهی شیعه ها در مراسم عزاداری چنان تحت تأثیر عقاید و احساسات مذهبی قرار می گیرند که با میل زیادی می توانند یک سنی را به قتل برسانند و فکر می کنند اگر دست به چنین کاری بزنند، ثواب می کنند. از این روی به صلاح همه پیروان دین های دیگر است که در روزهای عزاداری خانه خودشان را ترک نکنند. با این که شیعه ها در خارک برای برگزاری مراسم مذهبی خود آزادی عمل دارند به خاطر وجود سنی ها که کم تر از شیعه ها نیستند و هم چنین به خاطر حضور هلندی ها نمی توانند در برگزاری این مراسم مبالغه کنند.
حاکم خارک به منظور جلوگیری از مزاحمت برای پیروان مذاهب دیگر دستور داده بود تا در دهه اول محرم در خیابان ها با صدای بلند عزاداری نکنند، از این روی شیعه ها مراسم مذهبی دهه اول محرم را در خارج شهر برگزار می کردند. چون من عزاداری شیعه ها را ندیده بودم روز عاشورا به خاطر من به آنها اجازه داده شد که با دسته های شان وارد شهر شوند و در میدان بزرگ مراسم شبیه خوانی راه بیاندازند. تقریباً همه مسلمانان خارک در این میدان جمع شده بودند اما تشخیص شیعه ها از سنی ها خیلی آسان بود، چون سنی ها با این که از سرنوشت نوه ی پیغمبرشان به هیجان آمده بودند با آرامش به تماشای شبیه خوانی مشغول بودند در حالی که شیعه ها به سینه ی خود می زدند و با ناله و زاری غم و اندوه خودشان را نشان می دادند و عده ی زیادی حسین حسین گویان به شدت گریه می کردند...»




ادامه مطلب