شیخ چغندر همجوار سیدنصرالدین و همسایه خیام

سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۵
خیام
لابلای همهمه ی مسافران که صدایشان همگام با صدای فروشنده های آدامس و لباس زیر و دستمال آشپزخانه و ... بالا رفته، با شنیدن اسم ایستگاه متوجه می شوم به جایی رسیده ام که امروز قصد دیدنش را کرده بودم. پله های ایستگاه را بالا می آیم تا به در خروجی برسم. حدود 200متر جلوتر، آن طرف خیابان خیام، گنبد سبزرنگش پیداست. از خط عابر پیاده می گذرم و به سمتش می روم.
الان دیگر اثری از آن قبرستانی نیست که دکتر بروگش آلمانی گفته بود امامزاده سیدنصرالدین وسط آن واقع شده و محل عبور و مرور عابران با اسب یا الاغ است. اطراف بقعه چند حجره هست برای کاسب ها، و سمت چپ ورودی اصلی امامزاده، قسمت هایی را می شود دید از مدرسه ای به اسم "منیرالسلطان"

کاشی های رنگ رنگ دیوار محوطه دورتادور امامزاده و یادگار تاریخ قاجارها، چشمهایم را خیره می کند. داخل صحن که می شوم، دیوارهای دورتادور ضریح و نقش برجسته ی کاشی های داخل اش با رنگهای سیاه و سفید و آبی حرفی برای گفتن نمی گذارد. بدون شک ترکیب این کاشی ها و آیینه کاری های خیره کننده سقف و دیوارها را در کمتر امامزاده ای می شود دید.



ادامه مطلب

دبیرستان البرز

سه شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۴
یکی از محاسن شرکت در بعضی آزمون ها ـ به رغم قبول نشدن حتی ـ شاید تجربه ی شیرین نفس کشیدن و قدم زدن در مکان هایی باشد که فقط راجع به آن خوانده ای و شنیده ای. امروز دبیرستانی ماندگار را دیدم با صدای زنگی خاص که جزء اولین نمادهای آموزشی جدید در ایران است و به خاطر نمای رشته کوه البرز در پشتش "دبیرستان البرز" اسم گذاری شده.
دبیرستانی که به جامعه ی فرهیخته های ایران و جهان دانش آموخته های مشهوری بخشیده؛ از منوچهر ستوده(ایرانشناس، جغرافیدان و پژوهشگر)گرفته تا دکترمصطفی چمران (وزیر دفاع سابق ایران) و سلیمان حییم(فرهنگ نویس، مترجم، نویسنده و شاعر ملقب به "پدر فرهنگ نویسی دوزبانه ایران")، از صادق چوبک(نویسنده و پیشگام داستان‌نویسی مدرن) تا حسین امانت(طراح و معمار ایرانی) و عبدالله انوار(مترجم و پیش‌کسوت نسخه‌شناسی)...

همچنان که در حیاط مدرسه قدم بر می دارم قصه هایی که خوانده ام یا شنیده ام از ذهنم عبور می کند. از خدمات و زندگی دکتر "سامویل مارتین جردن" معلم آمریکایی که بعضی ها او را پدر آموزش نوین در ایران می دانند گرفته تا نام خیابانی که زمانی قبل از "آفریقا" به پاس خدماتش در تهران به نامش بود و تندیسی از او که در کتابخانه دانشگاه امیرکبیر گذاشته اند و فکر می کنم بی جهت نیست نوشته هایی که ملک الشعرای بهار در مدح او گفته...


ادامه مطلب