سفر با کارستن نیبور «اولین حاجی آلمانی»

يکشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۵
«...مهم ترین فرق بین سنی و شیعه در این است که برای سنی ها ادامه ی خلافت در خاندان پیغمبر نقش مهمی را بازی نمی کند. آنها می گویند این به اراده ی خدا بوده استکه ابوبکر و عمر و عثمان از طرف مسلمانان خلیفه شناخته شده اند اما شیعه ها به سه خلیفه ی نامبرده لعنت می فرستادند و می گفتند آنها خلافت را از علی (ع) گرفته اند و چون حسین (ع) به وسیله ی نیروهای یزید به قتل رسیده بود، شیعه ها هر سال به مدت ده روز با برپاساختن مراسم عزاداری، یاد حسین را زنده نگه می دارند. در ایران که مرکز شیعه هاست گاهی شیعه ها در مراسم عزاداری چنان تحت تأثیر عقاید و احساسات مذهبی قرار می گیرند که با میل زیادی می توانند یک سنی را به قتل برسانند و فکر می کنند اگر دست به چنین کاری بزنند، ثواب می کنند. از این روی به صلاح همه پیروان دین های دیگر است که در روزهای عزاداری خانه خودشان را ترک نکنند. با این که شیعه ها در خارک برای برگزاری مراسم مذهبی خود آزادی عمل دارند به خاطر وجود سنی ها که کم تر از شیعه ها نیستند و هم چنین به خاطر حضور هلندی ها نمی توانند در برگزاری این مراسم مبالغه کنند.
حاکم خارک به منظور جلوگیری از مزاحمت برای پیروان مذاهب دیگر دستور داده بود تا در دهه اول محرم در خیابان ها با صدای بلند عزاداری نکنند، از این روی شیعه ها مراسم مذهبی دهه اول محرم را در خارج شهر برگزار می کردند. چون من عزاداری شیعه ها را ندیده بودم روز عاشورا به خاطر من به آنها اجازه داده شد که با دسته های شان وارد شهر شوند و در میدان بزرگ مراسم شبیه خوانی راه بیاندازند. تقریباً همه مسلمانان خارک در این میدان جمع شده بودند اما تشخیص شیعه ها از سنی ها خیلی آسان بود، چون سنی ها با این که از سرنوشت نوه ی پیغمبرشان به هیجان آمده بودند با آرامش به تماشای شبیه خوانی مشغول بودند در حالی که شیعه ها به سینه ی خود می زدند و با ناله و زاری غم و اندوه خودشان را نشان می دادند و عده ی زیادی حسین حسین گویان به شدت گریه می کردند...»

درباره کارستن نیبور

کارستن نیبور که گوته او را اولین حاجی آلمانی خطاب می کرد، هفدهم مارس1733 در یک خانواده ی کشاورز به دنیا آمد. مادرش چند هفته پس از تولد او، درگذشت و پدرش را هم از خیلی زود از دست داد... در جوانی برای تحصیل ریاضیات به گوتینگن رفت با این امید که بعدها بتواند در گروه مهندسی کاری دست و پاکند. در همین زمان «یوهان داوید» استاد شرق شناس از وزیری دانمارکی تقاضا کرده بود شرق شناس جوانی را به عربستان بفرستد تا در آنجا مسائلی را که برای لغت شناسی عهد عتیق اهمیت زیادی داشت، بررسی کند و در حل این مسائل بکوشد... و به این ترتیب فرصت سفر برای نیبور فراهم شد. بنابراین نیبوربا کسب اطلاعات لازم درباره نجوم و هیئت، تمرین نقاشی، خواندن کتاب های تاریخی و آموختن زبان عربی آماده سفرشد.
باید گفت نیبور اولین سیاح کاشف و مساح اروپایی است که از شرق دیدن کرده است. این حق مسلم و افتخار آمیز نیبور است «که از نظر همه ستاره شناسان، جغرافی دانان و دریانوردان، اولین کسی باشد که از روش بسیار عالی استفاده از فاصله های ماه در روی زمین، برای اندازه گیری های طول جغرافیایی استفاده کرده و دقیق ترین اندازه ها را به دست داده است».
اندازه گیری های نیبور اساس نقشه های قسمت بزرگی از خاور نزدیک و میانه است. با داده های نیبور فاصله های نادرست و درهم و برهمی که سیاحان قبلی داده بودند، اصلاح شد.
رایشهارد که خود جغرافی دان بزرگی بود، نیبور را دقیق ترین و کامل ترین سیاحی می داند که از مشرق زمین دیدن کرده است. نیبور با تحقیقات خود خاور نزدیک و میانه ی تاریک را به روشنایی کشاند.


نیبور و کمک به خواندن خط میخی
نیبور در شناسایی شرق، دیباچه جامعی دارد و سفرش به ایران از دو نظر حائز اهمیت فراوان است: نخست این که او تنها اروپایی بود که در زمان کریم خان زند از ایران دیدن کرد و دوم به این خاطر که او گذشته از گزارشهای گوناگون سیاحان اروپایی از تخت جمشید، مانند شاردن و کمپفر، نخستین کسی بود که تخت جمشید را به طور اساسی مورد بررسی قرار داد.
نیبور از بوشهر وارد خشکی ایران شد و به جای استفاده از راه معمول از بیراهه ای بزرگ به شیراز رفت و پس از چند روز اقامت در شیراز راهی تخت جمشید شد و پس از بررسی های عمیق خود در تخت جمشید و طرح برداری از پیکرکنده ها و سنگ نبشته ها دوباره به بوشهر بازگشت و از راه جزیره خارک ایران را ترک کرد.
به جرأت می توان گفت که هیچ کدام از سیاحان دیگری که قبل از نیبور از تخت جمشید دیدن کرده بودند، به دقت و هوشیاری او به دقت همه جانبه ای تخت جمشید را مورد بررسی قرار نداده اند. به خاطر همین دقت و هوشیاری نیبور بود که بعدها، یعنی در سال 1802، سی و هشت سال پس از بازدید نیبور از تخت جمشید، خط میخی برای اولین بار خوانده شد و با خوانده شدن خط میخی تاریخ پیش از اسلام ایران به مرور از تاریکی به روشنایی کشانیده شد.
تا پیش از خوانده شدن خط میخی، جز اخبار نویسندگانی یونانی و رومی، تقریباً چیزی از تاریخ پیش از اسلام ایران روشن نبود، بنابراین مطالعات نیبور شکاف بین تاریخ پیش و پس از اسلام را پر کرد و بعبارتی روی این شکاف پل زد. با خوانده شدن خطوط میخی و روشن شدن تاریخ پیش از اسلام ایران، شکافهای موجود در میان قسمت های مختلف تاریخ خاور نزدیک هم پر شد. علاوه بر این طرح های بسیار جالبی که نیبور از آثار مختلف تخت جمشید تهیه کرده بود زمینه کاری شد برای باستان شناسانی که پس از نیبور به ایران آمدند و به کاوش پرداختند. بنابراین نیبور در میان همه سیاحانی که از ایران دیدن کرده اند جای ویژه ای را به خود اختصاص داده است.


نیبور و روایت تاریخ سیاسی ایران
نیبور در مدت اقامت کوتاهش در ایران علاوه بر بررسی های باستان شناسی مهمی که کرده است، تاریخ سیاسی ایران را از سال 1747 یعنی سال مرگ نادرشاه تا سال 1756 که او از ایران دیدن کرده، روی کاغذ آورده است. بنابراین نوشته هایش از نظر پرداختن به تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران بسیار پر فایده است، چرا که اولین و آخرین سیاح اروپایی زمان کریم خان زند است. با خواندن سفرنامه نیبور، با این که هدف اصلی او پژوهش در تخت جمشید بوده است از شکل رخت و آرایش مردم از اوضاع سیاسی و آرایش نظامی از اوضاع اقتصادی و بازرگانی و به طور کلی اوضاع اجتماعی ایران، اخبار درستی به دست می آوریم. به طوری که پرداختن به تاریخ اجتماعی ایران در زمان کریم خان زند، بدون خواندن سفرنامه نیبور صحیح نیست. او در قسمت های از سفرش از مسقط تا بوشهر این طور می نویسد:


مسقط تا بوشهر
«تا جایی که می دانم، تا کنون هیچ اروپایی از مسقط، از راه زمینی مسافرت نکرده است. روی این اصل استان عمان احتیاج به این دارد که مورد بازدید جغرافی دانان قرار بگیرد. اینجا اغلب برای رفتن به خلیج فارس، کشتی کوچکی گیر می آید که عرب ها آن را ترانکی می نامند. اما من صلاح را در این دیدم که با این کشتی مسافرت نکنم، چون این موقع از سال هم وضع آب و هوا بد است و هم به طور کلی این کشتی زیاد گرفتار دزدان دریایی می شود. در عوض در یک کشتی اروپایی ترس از دزدان دریایی وجود ندارد. چون می ترسیدم که برای رفتن به خلیج فارس فرصت خوب دیگری به دست نیاورم، سفر به عمان را به کسانی که پس از من خواهند آمد و فرصت و شرایط بهتری خواهند داشت واگذاشتم، و با کشتی اروپایی کاپیتان پرایس که از بمبئی راه افتاده بود از مسقط به طرف بوشهر حرکت کردم.
بین اربابان کوچک سواحل خلیج فارس و خلیج فارس همیشه جنگ است. از این روی ملوانان این حوزه شجاع تر از ملوانان هندی هستند و علاوه بر این به مذهب خود می بالند. یعنی آنها پیروان سایر ادیان را همان قدر قلابی می دانند که ما یهودی ها را.


بوشهر
ابوشهر یا آن طور که انگلیسی ها این شهر را می نامند، بوشهر نزد خارجی ها شهرت چندانی نداشت تا این که نادرشاه به این فکر افتاد که در دریا دست به فتوحاتی بزند. او دستور داد در بوشهر چند کشتی بسازند و علاوه بر این کشتی های زیادی هم از بیگانگان خریداری کرد و توانست ناوگانی شامل 22 تا 25 کشتی در بوشهر به وجود آورد و شهر بوشهر به این ترتیب رشد سریعی یافت. حالا بوشهر بندر (بارانداز) شیراز است.


تنگسیر
امروز تا تنگسیر آمدیم. در راه به نخلستانی برمی خوردیم اما دهکده های کنار این نخلستان ها یا به کلی ویران بودند یا نیمه ویران و با اینکه طبیعت زمین حاصلخیز به نظر می آمد مزارع زیر کشت بسیار کم بود. در اینجا کنار یک قلعه که از چندین سال پیش ساخته شده بود اتراق کردیم. شب گله ای از خوک های وحشی کاملاً از نزدیکی محل اتراق ما گذشت. اما هیچ کدام از مسیحیان کاروان حاضر نبود زحمت شکار یکی از این خوک ها را به خودش بدهد، چون اگر شکارش را به اتراق می آورد مورد تحقیر مسلمان ها قرار می گرفت. باید بگویم ایرانی ها بیشتر از ترک ها و عرب ها نسبت به بیگانگان مؤدب هستند و از این روی ایرانی ها را به خاطر ادب شان، به درستی فرانسوی های مشرق زمین نامیده اند. البته اگر سفرنامه نویسان دیگر ایرانی ها را در مسائل بازرگانی کلاهبردار می خوانند و آن ها را ملتی می شناسند که نباید به حرف شان و قولشان اعتماد کرد، حق دارند. در عین حال معتقدم اگر یک اروپایی بازرگان نباشد، با راحتی بیشتری با ایرانی ها سفر می کند تا با عرب ها و ترک ها.
از همه ناراحت کننده تر این است که ایرانی ها با هیچ کافر هندی، با هیچ آتش پرست، با هیچ مسیحی یا یهودی و حتی یک مسلمان از فرقه ای دیگر نه چیزی می آشامند و نه چیزی می خورند. ایرانی ها همه ی این ها را نجس می دانند. بر خلاف ایرانی ها سنی هاـ اگر نخواهیم که در خوردن چیزی حرام با ما شریک شوند ـ ناراحت نمی شوند.


شیراز
برای رسیدن از بوشهر به شیراز 18روز در راه بودیم. در صورتی که می توان به راحتی شش روزه از بوشهر به شیراز رفت. علت طولانی شدن این سفر فقط مربوط به بد بودن آب و هوا و استفاده از بیراهه خورموج نبود، بلکه علت اصلی طولانی شدن سفر این بود که بیشتر کالاهای قافله ما را به خرهای فرتوتی بار کرده بودند و این خرها نمی توانستند روزانه بیشتر از مسافت معینی طی کنند.
شهر شیراز در کفه ی بزرگ و حاصلخیزی قرار دارد. این شهر دیواری با خندق دارد اما این دیوار مثل دیگر قلعه های جدید ایران فقط از خشت و خاک ساخته شده است. حدود یک سوم از محدوده ی داخل دیوار زیر بنا است و بقیه یا ویرانه است و یا مزرعه ی گندم.
در این جا از هیچ کس حرف زشتی نشنیدم. کاخ بگلربگ به وسیله ی کریم خان زند ساخته شده است و در وسط میدان بزرگی که در آن جو و گندم کاشته اند قرار دارد. ساختمان بیرونی بهتر از خانه ی یک خانواده ی عامی نیست. پشت این ساختمان، ساختمان اصلی در کنار فضای بازی با یک حوض فواره دار قرار دارد. ما را به سالن بزرگی که به طرف حیاط کاملاً باز بود هدایت کردند. کف این سالن قالی بزرگ و زیبایی داشت.
بر خلاف عثمانی ها که دور تا دور اتاق ها دیوان می گذارند، در این جا نمدهای گران قیمتی به چشم می خورد که به اندازه فرش های معمولی ایران زیبا نبودند. در کنار دیوارها از پشتی خبری نبود. ظاهراً ایرانی ها در این خصوص به اندازه ترک ها به فکر راحتی نیستند.
شیشه ای که در شیراز ساخته می شود نسبتاً خوب و سفید است. حتی شیشه های بزرگی که برای شراب ساخته می شود و به خارج صادر می شود نازک و سفید است. از قلیان های اینجا پیداست که اگر محصولات کارگاه ها به قیمت خوبی به فروش برسد، کارگاه ها دقت بیشتری به خرج می دهند. قلیان اینجا خیلی خوب است چون خواستارش زیاد است. این قلیان ها مثل قلیان کریم خانی است اما پایین قلیان از داخل با گل هایی از شیشه رنگی تزئین شده است.


از شیراز به تخت جمشید
در دوکیلومتری شهر از دروازه ی باشکوه بزرگی گذشتیم. قسمت اعظم این دروازه از سنگ های تراشیده ساخته شده بود. این بنا در حال ویران شدن بود. از ساختمان های زیادی که زمانی خارج از این دروازه بود و در کوه های اطراف قرار داشتند جز ویرانه های غم انگیز چیزی به چشم نمی خورد.
خرابه هایی که از تخت جمشید برجای مانده است بیشتر از خرابه های ممفیس پایتخت باستانی مصر نیست. این هر دو شهر در کفه ی حاصلخیزی قرار داشته اند. پس از ویرانی، مصالح ساختمانی خوبی که بدون زحمت قابل حمل و نقل بودند به پایتخت های جدید برده شده است. بازمانده ی ویرانه ها به مرور از گرد و خاکی که باد می آورده پوشانده شده اند و بالاخره شهرهای معروف باستانی به مزارع کشت و زرع مبدل شده اند.
ایرانی ها این خرابه های باستانی را تخت جمشید می نامند و عقیده دارند که یکی از شاهان باستانی شان اینجا را ساخته است. معمولاً این اثر باستانی چهل مناره نامیده می شود.
بعضی از سیاحان گفته اند که چهل مناره یک معبد است و بعضی دیگر گفته اند که این کاخ یک امپراتوری جهانی بوده است. به عقیده ی من همه این خرابه ها معبد بوده است، چون مثل معابد بزرگ مصری که احتمالاً هم زمان با تخت جمشید ساخته شده اند و جلوی آن ها انسان های شیرتن بزرگی دیده می شود. در این جا در سر در ساختمان حیوان های افسانه ای دیگری که به طور شگفت انگیزی بزرگ هستند دیده می شود. پیکرکنده ای که در پیشتاگ گورها، جلوی محراب قرار دارد و هم چنین پیکرکنده های دیگر که در دروازه قرار دارند و در جاهای زیادی از این خرابه ها به چشم می خورند، بی شک افراد روحانی هستند.
در مدتی که من در تخت جمشید بودم، منزل اصلی من در مرودشت بود که تقریباً یک ساعت از تخت جمشید فاصله داشت و دهکده خوبی نبود. خانه ای که در کاروانسرای مرودشت بود و من در آن به سر می بردم بزرگ تر از یک خانه ی روستایی نبود.
در روزهای تعطیل دسته ای زن و دختر که برای دیدن یک اروپایی کنجکاو بودند به دیدنم می آمدند. همه این ها مردم خوب و متواضعی بودند و من در میان آنها مثل این که در دهکده ای اروپایی باشم امنیت زیادی داشتم.


خارک
محیط جزیره ی خارک در حدود چهار تا پنج میل آلمانی است. از سنگ های مرجانی و صدف هایی که در تپه ها و کوه های جزیره به چشم می خورد، چنین برمی آید که این جزیره قبلاً در زیر آب بوده است. صخره ای پایین جزیره از سنگ آهکی نرمی تشکیل شده است. در این صخره آثار چندی از ساکنان سابق این جزیره به چشم می خورد اما این آثار در مقایسه با آثاری که در نقش رستم در صخره ای سخت کنده شده اند خیلی ناچیز هستند. این ها حفره های بزرگی در صخره اند که خانه یا معبدهای کوچکی بوده اند. ظاهراً در دیوار یکی از این حفره ها یکی از داستان های رستم کنده شده بوده است، اما این اثر به خاطر نرمی سنگ و تأثیر آب و هوا در طی سالیان دراز و شاید هم به خاطر تعصب های مذهبی سنی ها آسیب دیده اند.
تابستان خارک خیلی گرم است اما گرمای این جا به شدت ساحل مقابلش نیست. بادی که از صحرا می آید یعنی باد شمال غربی خشک و مطبوع است و شب ها شبنمی به وجود نمی آید. اما وقتی باد دریا می وزد اغلب باد می ایستد و بعد هوا آنقدر شرجی می شود که ملافه های مردمانی که اینجا با میل زیادی در هوای آزاد می خوابند طوری خیس می شوند که می توان آنها را چلاند. این رطوبت شدید ضرری برای سلامتی ندارد مخصوصاً که مسلمان ها دوست دارند موقع خوابیدن ملافه را روی سرشان بکشند...


(قسمت هایی از سفرنامه کارستن نیبور در ایران)

چاپ شده در دومین شماره فصلنامه گیلگمش _ مهرماه 1395