به بهانه ی روز مادر

شنبه ۲۲ فروردين ۱۳۹۴
... بوی بهار همه جا موج می زند... زل می زنم به خیابان... چشمم می افتد به دیوار نویس های کهنه ی مدرسه ی "راه زینب"...
بر می گردم به آن روزها که سهم من از دلتنگی خلاصه می شد به درک مختصرم از فاصله ی دور نمیکت تا پنجره ی کلاس و تلاش برای عوض کردن جایم با همکلاسی ها به بهانه ی اینکه هم به بیرون از چار دیوار کلاس نزدیک تر باشم و هم به صدای دوره گردی که همیشه نزدیک مدرسه با گفتن "حلوا حاجیه" طعم شیرینی را به کاممان می آورد.

یادت می آید ممنوع کرده بودی هر خریدی را از آقای دست فروش! می گفتی هم کثیفند هم الکی سیر می شوی و نهارخور نیستی!
راستش بعضی وقت ها که می رسیدم خانه از بوی برنج دم شده ات و قورمه سبزی که توی راهرو پیچیده بود غصه می خوردم چرا یواشکی این همه هله هوله خورده ام...

... انگار همین دیروز بود... دیگر نه از آن مدرسه خبری هست... نه از آن حال و هواها... نه از صدای دست فروش... نه حلوا حاجی ... بدتر ازهمه این که خیلی وقت است بوی چای گرم و قورمه سبزی توی خانه نپیچیده!


(دوباره نویسی مطلب نوشته شده در تاریخ 3 خرداد 90)



ادامه مطلب

سفر به بروجرد

شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۹۴
بیدارباش امروز صدای ترمز ماشین بود و بوق، بوق، بوق...
باید نفس تازه کرد. پنجره را باز می کنم رو به صحنه ی تجمع مردم، بوق های ممتد معترض از یک طرف و طرف دیگر چشم اندازی که ختم می شود به برج ها، ساختمان های بلند و دیدن تقلای دودکش های بی قواره برای شلیک ته مانده ی گرمای خانه ها به آسمان...
تنها یک چیز را خوب می دانستم، باید دوباره رها کرد...
بیرون زدن از هیاهو و آلودگی های تهران، گفتن، نوشتن و دعوت به آرامش خیال ـ هر چند گذراـ از هیاهوی زندگی پرشتاب امروز که رهگذران را تاب تحمل ثانیه‌های قرمز چراغ راهنما را هم نیست شاید سخت باشد، اما من هم مثل شاعر فکر می کنم "پشت همه‌ی تاریکی‌ها شفافیّت شیری رنگ حیات است" و باید دوباره دل به دل جاده داد...
"خواجه امیری" می خواند و راه با خودش می کشاندم. شاید به دنبال کسی که هنوز نیامده و شاید زمانی که هنوز فرا نرسیده. انسانی و ناگزیر از رفتن و رفتن و رفتن برای دانستن و دانستن و دانستن ، گیرم از شهری به شهری و از آدمی به آدمی... تابلوها نشان می دهند وارد خاک لرستان شده ام، حدود 370 کیلومتر دورم از تهران. بعد گذشتن از قم، سه راه سلفچگان، اراک. خیلی نمی گذرد که تابلوی خوشامدگویی به شهر فرزانگان یعنی "بروجرد" خودی نشان می دهد.
شهرستان بروجرد دروازه ی شرقی ورود به لرستان است از استان مرکزی. از نظرجغرافیایی شمال لرستان را با ملایر و نهاوند به استان همدان پیوند می دهد. از غرب هم جوار است با الشتر و مرکز استان و ازجنوب همجوار است با شهرستان دورود.

شهر بروجرد و به خصوص بازار قدیم و تاریخی آن مرکز تولید ورشو و برنج است. هنر ورشو سازی بروجرد قدمتی دیرینه دارد و گویا بروجردیها این صنعت را از روسها آموخته اند. شاخص این هنر قدیمی ساخت سماور است که با قلمزنی و حکاکی نوشته های اصیل روی سینی های برنجی و ورشو و ... نام بروجرد را عجین کرده اند با ورشوکاری و قلمزنی. نمود عینی آن را می شود در جای جای شهر دید و لذت بصری برد.


از پارکهای شهر گرفته

تا موزه

و خانه های تاریخی



ادامه مطلب

سفر به زمان _ زندان قصر

سه شنبه ۴ فروردين ۱۳۹۴
نمی دانم این منم که در زمان سفر می کنم یا سفر است که مرا می کشاند به دل زمان، هر چه هست امروز مرا به لابه لای زمانهایی برد نه چندان دور در دل دیوارهایی که روزی "بزرگ علوی" در ذهنم مجسمشان کرده بود.
"...دیوارهایی که مجسمه ی کامل ملت ایران بودند، مصائبی را تحمل کرده اند و دم نزده اند که اگر بر سر هر ملت دیگری آمده بود از جا در می‌رفت"


در اینجا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب،
در هر نقب چندین حجره،
در هر حجره چندین مرد
در زنجیر...


ادامه مطلب

سفر به زیارتگاه و گورستان خالدنبی

سه شنبه ۴ فروردين ۱۳۹۴
در ناسخ التواریخ آمده "خالد بن سنان (ع) شش هزار و یکصد و بیست و سه سال بعد از به دنیا آمدن حضرت آدم (ع) در ۵۳۰ میلادی بر تخت نبوت نشسته و مردم زمان خود را به شریعت حضرت عیسی (ع) دعوت می کند.
نسب حضرت خالدبن سنان به اسماعیل ذبیح اله (ع) می رسد. او در سرزمین "عدن" که در یمن است، می زیسته و از قبیله "بنی عبس " بوده است. چون از پیامبران تبلیغی بدون کتاب و آخرین مبلغ دین مسیح بوده، وظیفه اش ایجاب می کرده بعنوان مبلغ دینی همه جا سفر کند و مردم را به پذیرش دین مسیح دعوت کند." در آن زمان خسرو انوشیروان پادشاه ایران و مذهب رسمی اکثر ایرانیان آیین زرتشت بوده است.



ادامه مطلب

سفر به یوش و بلده

سه شنبه ۴ فروردين ۱۳۹۴
از جاده هراز تا حدود 35 کیلومتری آمل رفتیم.... پاییز دود لنگان لنگان، پنهان به درون شنل قرمز و زردش ز پی ما... با گذر از چند تونل به "دوآب" رسیدیم و با پیچیدن در جاده ای فرعی که رستورانی به نام "نیما یوشیج "اول آن بود راهی یوش شدیم.

در گذر از پیچ و تاب جاده ی کوهستانی و آسفالت که انگار ما تنها مسافرش بودیم، ابتدا به "بلده" رسیدیم. شهری که عملاً به خاطر صعب العبور بودن و کوههای مرکزی البرز، بن بست است و کم رفت و آمد. بالای کوهی در شمال این شهر" قلعه پولاد" است که در کتابهای تاریخی به نام "قلعه نور" هم شناخته می شود و عملکردش به طور قطعی مشخص نیست اما اشیای به دست آمده، سیستمهای ذخیره آب و بکارگیری سفال برای هدایت آب و... فرضیه ای را به ذهن می آورد که شاید بنای این قلعه به عنوان محلی بوده برای زندگی.




ادامه مطلب

سفر به الموت

دوشنبه ۳ فروردين ۱۳۹۴
"فریا استارک" یکی از معروفترین جهانگردان زن انگلیسی که کودکی اش در ایتالیا گذشت و سالهای اولیه زندگی اش در خانه بود و بستر بیماری، از دهه 1920 به بعد سفرهایش را به سراسر دنیا آغاز کرد. او در سفرهایش به ایران هم آمد و "الموت" را دید و کتابی هم در مورد "قلعه الموت" و پیروان "حسن صباح" نوشت. یکی از شاعران معاصر " موسوی گرمارودی" الموتی است. آسمان صاف و پاک الموت شب ها امکان رصد ستارگان را برای ستاره شناسان فراهم می کند. و شوق همیشگی سفر کردن و تجربه ی درک بیشتر طبیعت، بهانه های قشنگی شد که مرا این بار به الموت کشاند...


ادامه مطلب

سال نو مبارک

شنبه ۱ فروردين ۱۳۹۴

"چشم انتظار آن بهارم
که با تقویم از راه نمی آید
و با تقویم راه نمی آید
که با...
آه نمی آید!؟



ادامه مطلب

سفر به کویر مرنجاب

شنبه ۱ فروردين ۱۳۹۴
"عشقبازی به همین آسانی است

که گلی با چشمی، بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی، نیش زنبور عسل با نوشی

کار همواره ی باران با دشت، برف با قله ی کوه

رود با ریشه ی بید، باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه، چشمه ای با آهو، برکه ای با مهتاب

و نسیمی با زلف، دو کبوتر با هم

و شب و روز و طبیعت با ما...

عشقبازی به همین آسانی است..."


به جاده زدیم برای رسیدن به کویری که حد فاصل استانهای قم، سمنان واصفهان است...تهران، قم، کاشان، آران و بیدگل و تابلوی "کویر مرنجاب". "مرنجاب" از دهستان "کویرات" در۵۰ کیلومتری شمال شرق "آران و بیدگل" است و آران و بیدگل در شمالی ترین نقطه استان اصفهان.



ادامه مطلب

سفر به الیمستان

شنبه ۱ فروردين ۱۳۹۴
طولانی ترین سفرها نیز یک روز با گامی کوچک آغاز می شود، می دانم هر رفتنی رسیدن نیست، اما برای رسیدن باید رفت!





ادامه مطلب

سفر به قلعه رودخان

شنبه ۱ فروردين ۱۳۹۴
"دختران روستا به شهر فكر می كنند! دختران شهر در آرزوی روستا می میرند! مردان كوچك به آسایش مردان بزرگ فكر می كنند! مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان كوچك می میرند!! كدامین پل در كجای جهان شكسته است كه هیچ كس به خانه اش نمی رسد؟"


ادامه مطلب

سفر به لواسان - غار موزه وزیری

شنبه ۱ فروردين ۱۳۹۴
گویی عادت کرده ایم به سرکوب مداوم خواسته ها و تمایلاتمان... جایی از "آدرنو" می خواندم؛ آدمی خودش را میان دست نوشته های مکتوبش سانسور می کند.... نوشتن گویی در این میان تنها دریچه ای است که می توان خود بودگی را تقویت کرد. آن کس که دیگر خانه ای ندارد در نوشتن خانه می کند. و من امروز کسی را دیدم که روزی در خیابان فاطمی تهران دفتر کاری داشته اما در باغی پر از گیلاس و گردو و سکوت خانه کرده با همراهان سنگی و چوبی اش دور از هیاهوی شهر.



ادامه مطلب

سفر به سفید چاه

جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۳
"یاسنت لویی رابینو بورگوماله" کنسول انگلیس در رشت و مولف تحقیقات و بررسی هایی در خصوص کشورهای ایران و مصر، چند سال بعد از اینکه پدرش برای تاسیس بانک شاهنشاهی وارد ایران شد به دنیا آمد، پا گرفت و روی هم رفته 17سال در ایران بود. او که حدود شش سال در گیلان زندگی می کرد در سالهای 9-1288 خورشیدی به منطقه مازندران و استرآباد سفر کرد و در این باره نوشته است: "انزان" (حدود بندرگز فعلی) در غرب ایالت استرآباد است و بیشتر اهالی آنجا در فصل گرما به ییلاق های هزار جریب می روند که در آنجا امامزاده ای است به نام "سفیدچاه"...




ادامه مطلب

سفر به هرانده - بورنیک

جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۳
در مسیر تهران - فیروزکوه، بعد از بومهن با عبور از ۵ تونل، وارد تونل ششم نشده جایی که تابلوی کهنه و بی رنگ و روی خانه ی بهداشت دیده می شود آغاز مسیر اصلی سفر یک روزه ی ما شد به روستای هرانده. یعنی۱۲۰ کیلومتری شرق تهران و ۱۲ کیلومتری جنوب غربی فیروزکوه.

گویش مردم این روستا گیلکی، حرفه ی اکثر مردمش زراعت و باغداری و عمده ترین محصول کشاورزی شان "سیب زمینی" است. ضلع جنوبی روستا برج سنگی مدوری هست از جنس سنگ و ساروج که به "امامزاده یحیی" (قرن هفتم هجری) مشهور است. بنای آن مربوط به دوره ایلخانی است.


ادامه مطلب