شیخ چغندر همجوار سیدنصرالدین و همسایه خیام

سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۵
خیام
لابلای همهمه ی مسافران که صدایشان همگام با صدای فروشنده های آدامس و لباس زیر و دستمال آشپزخانه و ... بالا رفته، با شنیدن اسم ایستگاه متوجه می شوم به جایی رسیده ام که امروز قصد دیدنش را کرده بودم. پله های ایستگاه را بالا می آیم تا به در خروجی برسم. حدود 200متر جلوتر، آن طرف خیابان خیام، گنبد سبزرنگش پیداست. از خط عابر پیاده می گذرم و به سمتش می روم.
الان دیگر اثری از آن قبرستانی نیست که دکتر بروگش آلمانی گفته بود امامزاده سیدنصرالدین وسط آن واقع شده و محل عبور و مرور عابران با اسب یا الاغ است. اطراف بقعه چند حجره هست برای کاسب ها، و سمت چپ ورودی اصلی امامزاده، قسمت هایی را می شود دید از مدرسه ای به اسم "منیرالسلطان"

کاشی های رنگ رنگ دیوار محوطه دورتادور امامزاده و یادگار تاریخ قاجارها، چشمهایم را خیره می کند. داخل صحن که می شوم، دیوارهای دورتادور ضریح و نقش برجسته ی کاشی های داخل اش با رنگهای سیاه و سفید و آبی حرفی برای گفتن نمی گذارد. بدون شک ترکیب این کاشی ها و آیینه کاری های خیره کننده سقف و دیوارها را در کمتر امامزاده ای می شود دید.



ادامه مطلب