ای شکم خیره به نانی بساز

سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶
" سال شصتم عمر من است. چقدر خفیفم. به اندازه یک پیشخدمت حقوق می گیرم. آن هم در این دو سه سال و سابقاً شصت تومان حقوق من بود. با همه وارستگی خودم باید بگویم برای سیر کردن شکم، چقدر باید خفت برد!
من با خدمت پیشخدمتی در این اداره خیلی خفیف شده ام. من نردبان ترقی عده ای هستم که هیچ چیز در این دنیا ندارم. من استادم برای مردن. من استادم که نفهمند چه چیز مرا خرد کرده است... برای من پاپوش می دوزند که حتی نان گدایی هم به دست من نرسد.
من استادم که مقاله بنویسم برای فلان مجله چرتنقوز. چرا نمی میرند؟ چرا مزاحم حال من هستند؟
اگر بدانی که من چه کشیدم... کشیده ام آنچه را که شهدا می کشند. می فرماید: «من عفت من عشقه فهو شهید» کسی که از عشقش چشم پوشیده از شهداست. اگر بدانی من چه کشیده ام..."
وقتی یک سال از آنچه باید چشم پوشیده ای تنها برای یک لقمه نان و سیر کردن شکم، حال یادداشت های «نیما» را خوب می فهمی...!


ادامه مطلب